Le RenouveauLe Renouveau Vosges

Si j’étais à sa place

اگر من جای او بودم...

اگر من جای او بودم، از همان ابتدا صادق می‌بودم.

چون زندگی بر پایه‌ی صداقت و اعتماد ساخته می‌شود، نه بر ترس و پنهان‌کاری.

اگر من جای او بودم، جرأت می‌کردم اعتراف کنم که امنیت را از خانه برداشتم.

هم با زبان... هم با دست.

با صدایی که بالا رفت. با کلماتی که تحقیر کرد. با لمس‌هایی که قرار نبود درد داشته باشند، اما داشتند.

اگر من جای او بودم، نمی‌گفتم «عصبانی بودم».

عصبانیت مجوز شکستن نیست.

می‌فهمیدم وقتی زنی کنار مردش احساس ترس کند، چیزی عمیق‌تر از یک دعوا شکسته است.

اگر من جای او بودم، او را با عشق، صداقت و عزت نفس جست‌وجو می‌کردم؛ نه با تهدید، زور یا فشار.

او را به عنوان یک زن، یک همسر، نه به عنوان یک خدمتکار می‌پذیرفتم.

اگر من جای او بودم، خانه‌ام را گرامی می‌داشتم و با فریاد، تحقیر و تمسخر در آن اختلاف نمی‌کاشتم.

به همسرم فضا می‌دادم تا خودش را ابراز کند.

می‌پرسیدم چه احساسی دارد، چه آرزویی دارد، چه در دل و ذهنش می‌گذرد.

اگر من جای او بودم، می‌پذیرفتم که او شب‌ها با اضطراب خوابیده؛ با بدنی منقبض، با قلبی که از صدای قدم‌ها می‌لرزیده.

می‌فهمیدم اشک‌هایش فقط اشک نیستند؛ زبانِ دردی‌اند که شنیده نشده.

اگر من جای او بودم، هرگز با توهین، تحقیر، تهدیدهای مکرر یا ارعاب رفتار نمی‌کردم.

چون عشق در فضای زور و ظلم متولد نمی‌شود. عشق در امنیت رشد می‌کند.

و حتی... اگر من جای او بودم، برای او گل می‌فرستادم.

نه چون گل همه‌چیز را درست می‌کند، بلکه چون گل یعنی: «دیدمت. به یادت بودم. برایم مهمی.»

اگر من جای او بودم، می‌فهمیدم زنی که امنیتش گرفته شود دیگر دنبال رمانتیک بودن نیست، دنبال زنده‌ماندن است.

اگر من جای او بودم، به او حس امنیت می‌دادم، نه خطر.

حامی‌اش می‌شدم، همراهش می‌شدم، متحدش می‌شدم.

و در نهایت، اگر من جای او بودم، می‌پذیرفتم یک حقیقت را:

او نرفت چون بی‌وفا بود. او رفت چون دیگر امن نبود.

Ce texte reste la propriété de son autrice.

Retour aux textes